ویژگی های تیپ شخصیتی خود شیفته

 تیپ شخصیتی افراد  خودشیفته

یکبار هم که شده از بیرون به خودتان و دیگران نگاه کنید. اول از خودتان بپرسید آیا لازم است همه روابط را از بالا به پایین تعریف کرد؟ تیپ شخصیتی افراد خودشیفته

آیا در همه روابط یکی بالاتر و دیگری پایین تر است؟ چه کسی این بالا و پایین را تعریف می کند؟

آیا زیباترین، باهوش ترین، خوش لباس ترین تعریف مطلقی دارد؟

آیا همه اینها نسبی و اعتباری نیستند؟

آیا لازم است همه ذهن مان را درگیر چیزی کنیم که این قدر نسبی و اعتباری است؟

همه ما در زندگی روزانه ی خود با انسان هایی برخورد داریم که به وضوح خود شیفته اند.

شاید هر کسی در برخورد با این افراد پس از مدت کوتاهی به این نتیجه می رسد که آنها از خودم تشکر هستند و نگاهی از بالا به پایین به تمامی اطرافیان شان دارند.

خود شیفتگی پنهان

اما نوعی دیگر از خود شیفتگی هم وجود دارد که به آن “خود شیفتگی پنهان” گفته می شود.

تشخیص افراد این دسته به آسانی تشخیص خود شیفته های گروه اول نیست.

اما این افراد هم به همان میزان ذوب در “خودشان” هستند و به همان اندازه افراد گروه اول برای روابط مخرب هستند.

اختلال خود شیفتگی یکی از انواع اختلالات شخصیت است که ریشه در دوران کودکی دارد و به دو دلیل ایجاد می شود:

یا فرد در دوران کودکی توجه لازم را از اطرافیانش دریافت نکرده و یا مورد توجه بیش از اندازه اطرافیان بوده.

همین موضوع باعث می شود که زمانی که فرد پا به دوران بزرگسالی می گذارد به شکلی غیر طبیعی به دنبال توجه باشد

(یا می خواهد توجه نداشته در کودکی را حالا جبران کند و یا می خواهد توجه زیادی که در دوران کودکی به او می شده را همچنان داشته باشد.)

در ادامه برخی از نشانه های خود شیفتگی را بررسی می کنیم:

گوش دادن یک‌‌طرفه

هنگام گفت ‌وگو تنها آنچه من می‌ خواهم و آنچه من باید بگویم اهمیت دارد و نه چیز دیگر. وقتی ما تصمیمی می ‌گیریم، آنچه تو می ‌خواهی، دغدغه‌ها یت، احساساتت و غیره فقط و فقط زمزمه، اسباب ناراحتی و نا مربوط است.

لذا هنگامی که ما با هم صحبت می ‌کنیم، نظرات من درست و نظرات تو اشتباه یا بی ‌اهمیت است.

اگر توقع داری که به شکل جدی یک طرف بحث باشی، باعث رنجش من می ‌شود.

گوش دادن خودشیفته ‌وار دغدغه‌ها و نظرات دیگران را رد می ‌کند، نفی می ‌کند یا نادیده می ‌گیرد.

آنها را تقلیل می ‌دهد، سیاه ‌نمایی می ‌کند و در غیر این صورت آنها را بی ‌ربط جلوه می ‌دهد.

لحن تحقیرآمیز نشان از میزان بالای خود شیفتگی دارد.

نشانه‌ دیگر خود شیفتگی این است که پاسخ به نظر دیگران با عبارت «اما …» آغاز شود.

«اما» مانند کلید حذف است و سخن دیگران، خنثی می ‌کند.

نداشتن حس همدردی در تیپ شخصیتی افراد خودشیفته

اگر برای تان مشکلی پیش بیاید و نیاز به همدردی داشته باشید، خود شیفته ها پذیرای شما نخواهند بود.

آنها در هر گفت و گویی به دنبال این هستند که مسائل خودشان را دنبال کنند.

در واقع دغدغه های شما برای آنها در باطن اهمیتی ندارد.

برای همین هم ممکن است که به ظاهر بگویند چه بد. اما بیشتر از این نمی توانند شما را در ناراحتی همراهی کنند چرا که در اصل بد بودن شرایط احساسی شما را اصلا درک نکرده اند.

تحقیر دیگران برایشان عادی است

معمولا افراد تیپ شخصیتی افراد خودشیفته احساس برتری و فوق ‌العاده بودن می ‌کنند لذا اگر ارزش و اعتبار شان به ‌خطر بیفتد به قیمت نابود ‌کردن و حتی متلاشی ‌کردن زندگی دیگران سعی در اصلاح ‌امور خود دارند.

آنها دیگران را لگد مال می ‌کنند، مقام و منزلت آنها را تنزل می ‌دهند و آنها را پست و زبون می ‌کنند تا خود احساس برتری کنند.

این موضوع به ‌خصوص در ارتباطات مشترک نیز دیده می‌ شود.

اگر شما با یک شخص خود شیفته ازدواج کنید، اولا باید بدانید که همسر تان یا نامزد تان هیچ ایرادی ندارد، پس نباید ایرادی از او بگیرید،

ثانیا این فرد به‌ طور مرتب با تضعیف اعتماد‌ به‌ نفس شما و خوار و حقیر‌ کردن شما خودش را خشنود خواهد کرد و این یعنی این ‌که شما باید سال ‌ها با این تفکر که موجودی پست و بی‌ ارزش هستید و تنها هدف شما ارایه خدمات و سرویس به همسر خود شیفته ‌تان است، با او زندگی کنید.

آیا خود شیفتگی قابل درمان است؟

باید توجه داشت که کسانی که به اختلال تیپ شخصیتی افراد خودشیفته دچار هستند به ندرت به دنبال درمان خویش می ‌روند آن هم به این علت که این افراد غالباً تمایلی به پذیرش وجود اختلال در خود ندارند.

به همین دلیل یا معمولاً با توصیه و تشویق افراد خانواده و یا به منظور درمان عوارض ناشی از این اختلال، درمان را شروع می کنند.

اختلالات شخصیت به طور کلی اختلالاتی مقاوم به درمان هستند. معمولاً افراد مبتلا به اختلال شخصیت خود شیفته در صورتی که مراجعه کنند اغلب برای درست کردن اطرافیان است.

برای مثال :«زنم رو آوردم تا آدمش کنی!». در صورتی که این افراد برای درمان خود مراجعه کنند معمولاً درمان روانشناختی طولانی مدت (بیش از یکسال و تا چهار سال) خواهد بود.